چند ضرب المثل به گویش بستکی

از:   استاد احمد حبيبي

 شيرم بدره به از ري با بي مه بکو.

Širom bedere beh azribā bi ma boko

اگرشير، مرا بدرد، بهتر از آن است که روباه مرا ببويد.

(اگر شيرقوي و نيرومند و اصيل، مرا بدرد و نابود کند، بهتر از آن است که روباه مکّار به من محبّت کند.)

شير هم شير بود، گرچه به زنجير بود

نبرد بند و قلاده شرف شير ژيان

« فرخي »

کنايه از اين است که: انسان بايد با افراد اصيل و نسب دار ارتباط داشته باشد و با آنان مراوده کند.

اصل بد نيکو نگردد چون که بنيادش بد است

تربيت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

« سعدي »

 عروس و قدم، چوپون و کلاک.

.Arous va qadam čoupon va kalāk

عروس با قدم، چوپان با کلاک.

کنايه از اين که عروس بايد خو شقدم باشد و چوپان هم خوش کلاک؛

 يعني عروس پس از وارد شدن به خانه ي داماد بايد

قدمش مبارک و پر خير و برکت باشد و چوپان هم بايد با کلاک

(چوب دستي مخصوص به خودش) درختان رابتکاند تا برگ و

باري براي گوسفندانش فراهم آيد و نيز با کلاک، حيوانات درنده

را دفع کند.


 کچل اگه راغن اشبي ا سر خش اکشه.
Kačal aga rāqan ošbi a.ser-e xoš akaše


کچل اگر روغن داشته باشد به سرخودش می کشد.

کنايه از کسي است که ادعا م يکند
مي تواند به ديگران کمک کند و
ياري برساند، درحالي که به خودش
هم نمي تواند برسد و بلکه مستحق
کمک هم مي باشد.
اين مثل به چنين مدّعياني خطاب م يشود.


کري تواکنم که سگ شه هيخ دوو نکرده بي.
Kari tavākonem ke sag ša hix-e dov nekerd.bi


کاري به سرت در م يآورم که سگ به مشک دوغ نکرده باشد.
کنايه از شدّت عمل نسبت به حريف و تلافي کردن کارهاي نادرست
مدّعي است.


  کم خور، نور چش، هيچ مخور و هر دو چش.
Kam xor nour-e čaš, hič maxor va har dočaš


.آدم و مهمان کم خوار مثل نور چشم عزيز است و آ نکه هيچ نمي خورد
عزيزتر است و به مانند دو چشم، ارزشمند و گران قدر است.
کاربرد: اشخاص و ميزبان هاي خسيس، در برابر ميهمان و معمولاً بر
سر سفره، اين مثل را به کار مي برند.


کيز ه گر هوش از بکلن.
Kizagar hovoš az bokalen

کوزه گر، آبش از کوزه ي شکسته است.
کوزه گر از کوز هي شکسته آب مي نوشد.
کنايه از آدم بخيلي است که حتّي به خودش هم نم يرسد و به رفاه و
آسايش خويش، توجهي ندارد.
مانند: جمه ي پله ور پر هترن.


 گپش چرب و کاسه ش هشک (خش گپ و کاسه هشک).
Gapoš čarb-o kāsaš hošk (xaš gap-o kāsa.)hošk

کلامش چرب و کاس هاش خشک (خوش کلام و خشک کاسه).
کنايه از آدم بخيل و خسيس.
ديگ دانش سرد بودن، امساک و بخل داشتن.
به لطف سخن، تيزرو بود مرد
ولي ديگ دانش عجب بود سرد
« سعدي »
« امثال و حکم دهخدا »


 گل که بي اش نبي چن خار هم نين.
.Gol ke bi oš nebi čon-e xār ham nin

گلي که بو ندارد مانند خار هم نيست.
کنايه از دوست و رفيق نامناسبي است که تنها تظاهر به دوستي
م يکند و از صداقت و خوبي و شرايط دوستي چيزي نمي داند.
«گلي که بو ندارد خار از او به » رفيق نامناسب مار از او به
الا محيا! وفاداري طلب کن وگرنه فحشه ي بازار از او به
« محيا »


 گنه کارون اميدشون و خدا هن، گذشت از درگه ربّ سما هن.
Gonah kāron omidšon va xodā hen, gozašt az.dargah-e rabb-e samā hen

گناه کاران به خدا اميدوارند چرا که گذشت از درگاه خداي آسما نهاست.

الا محيا! سر بشک تو سوگند       سخن دارم مثال گوهر پند
سخن هاي بد از بدگو شنيدم      «گناه از بنده و عفو از خداوند »
« محيا>>

....................

با تشکر از استاد احمد حبیبی

بر گرفته از : ندای هرمزگان